چه دنیای غریبی یه...همیشه بهم میگفت اگر تو نباشی زندگیم تمومه...میگفت هیچ وقت دیگه نمیتونم به یکنفر دیگه و ازدواج فک کنم...گاهی حرفش میشد واقعا حالش بد میشد انقد که من همش می ترسیدم اگر جدا بشیم بلایی سرش بیادالان اون ازدواج کرده و من انگار جا موندم تو همون روزهایی که عاشق هم بودیم
برچسب:
نویسنده: الینا کریمیان
تاريخ: چهارشنبه
16 اسفند
1402 ساعت: 11:55